یاداشت
گفتگو و گزارش

جنگی که قرار نیست تمام شود؛ تاکتیک «چمن‌زنی» آمریکا و قمار ایران با تنگه هرمز!

سید ابراهیم دادگر در یادداشتی نوشت:

جنگی که قرار نیست تمام شود؛ تاکتیک «چمن‌زنی» آمریکا و قمار ایران با تنگه هرمز!

*سید ابراهیم دادگر*

در جنگ‌های مدرن، همیشه هدف از حمله، شکست دادن طرف مقابل در یک نبرد تعیین‌کننده نیست. گاهی هدف، فرسوده کردن تدریجی توان نظامی، اقتصادی و سیاسی دشمن است؛ به‌گونه‌ای که هر روز بخشی از ظرفیت او از بین برود، بدون آنکه مهاجم ناچار شود وارد یک جنگ تمام‌عیار و پرهزینه شود. آنچه امروز در تقابل ایران و آمریکا قابل مشاهده است، بیش از آنکه شبیه یک جنگ کلاسیک با نقطه آغاز و پایان مشخص باشد، به یک جنگ فرسایشی چندلایه شباهت دارد؛ جنگی که در آن موشک و پهپاد، تحریم و محاصره اقتصادی، نفت و تنگه هرمز، همگی بخشی از یک معادله واحد هستند. در این میان، یکی از مفاهیمی که برای توصیف بخشی از رویکرد نظامی آمریکا به کار می‌رود، مفهوم تاکتیک جنگی «چمن‌زنی» است؛ یعنی به جای آنکه الزاماً برای یک ضربه نهایی و تعیین‌کننده تلاش شود، هر بار که یک تهدید بالقوه شناسایی می‌شود، همان تهدید یا زیرساخت تولیدکننده آن هدف قرار گیرد و هرگاه دوباره در حال بازسازی و احیا بود، مجدداً منهدم شود.

*تاکتیک جنگی چمن‌زنی؛ راهبرد پیروزی یا مدیریت جنگ؟*

منطق این رویکرد ساده است: اجازه داده نشود یک تهدید به سطحی برسد که بتواند هزینه سنگینی به نیروها یا منافع آمریکا تحمیل کند.بر این اساس، اگر یک پایگاه موشکی، سامانه پدافندی، مرکز پرتاب یا زیرساخت نظامی از دید واشنگتن قابلیت ایجاد تهدید علیه نیروهای آمریکایی یا خطوط کشتیرانی را داشته باشد، هدف قرار می‌گیرد؛ حتی اگر آن تأسیسات پیش‌تر نیز مورد حمله قرار گرفته باشد و در حال بازسازی باشد.این رویکرد یک مزیت مهم برای آمریکا دارد: لازم نیست برای پایان دادن به جنگ، وارد یک عملیات زمینی گسترده و پرهزینه شود. کافی است هزینه بازسازی و حفظ ظرفیت نظامی برای طرف مقابل آن‌قدر بالا برود که توان ادامه تقابل به تدریج کاهش پیدا کند.اما این استراتژی یک نقطه ضعف اساسی نیز دارد. تاکیک جنگی«چمن‌زنی» لزوماً راهبردی برای پایان جنگ نیست؛ بلکه می‌تواند به راهبردی برای مدیریت و طولانی کردن جنگ در سطحی کنترل‌شده تبدیل شود. هر بار که یک پایگاه منهدم می‌شود، امکان بازسازی آن وجود دارد؛ و هر بار که بازسازی انجام شود، هزینه جدیدی به وجود می‌آید. در چنین شرایطی، جنگ نه با یک ضربه نهایی، بلکه با مجموعه‌ای از ضربات محدود اما مستمر ادامه پیدا می‌کند.

*واشنگتن فقط با تهران نمی‌جنگد؛ با معادله نفت هم درگیر است*

مشکل زمانی پیچیده‌تر می‌شود که پای تنگه هرمز به میان می‌آید.تنگه هرمز صرفاً مسیر عبور نفت خام ایران نیست. بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ به‌طور متوسط حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده‌های نفتی از این مسیر عبور کرده است.از این میزان حدود ۱۴.۷ میلیون بشکه نفت خام و میعانات و حدود ۶.۱ میلیون بشکه فرآورده‌های نفتی بوده است؛ یعنی تقریباً ۷۰ درصد نفت خام و میعانات و ۳۰ درصد فرآورده‌های نفتی.فرآورده‌هایی مانند بنزین، گازوئیل، سوخت جت و سایر محصولات پالایشی نیز بخشی از این تجارت هستند.اما داستان به نفت ختم نمی‌شود.در نیمه نخست ۲۰۲۵، حدود ۱۱.۴ میلیارد فوت مکعب در روز LNG نیز از تنگه هرمز عبور کرده است؛ رقمی که بیش از یک‌پنجم تجارت جهانی LNG را شامل می‌شود. قطر بازیگر اصلی این بخش است و بخش عمده LNG عبوری از هرمز راهی بازارهای آسیایی می‌شود. بنابراین، هرگونه اختلال جدی در هرمز فقط بازار نفت را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ بلکه بازار گاز طبیعی، فرآورده‌های نفتی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها و در نهایت قیمت کالاها در اقتصاد جهانی را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. به همین دلیل است که تنگه هرمز برای ایران یک اهرم ژئوپلیتیکی و برای آمریکا و متحدانش یک شریان حیاتی اقتصادی محسوب می‌شود.

*اشتباه است اگر تصور کنیم «۸ میلیون بشکه» به معنای کنترل قیمت نفت است*

در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای، ارقامی درباره میزان نفت عبوری از تنگه هرمز در این روزها توسط آمریکا مطرح شده است؛ اما حتی اگر حجم بسیار بالایی از نفت از این مسیر عبور کند، این موضوع به‌تنهایی به معنای آن نیست که ایران یا آمریکا می‌توانند قیمت جهانی نفت را به‌صورت تضمینی کنترل کنند.بازار نفت، بازاری جهانی است.مسیرهای جایگزین، ذخایر استراتژیک، افزایش تولید کشورهای دیگر، کاهش تقاضا، تغییر مسیر کشتی‌ها و حتی کاهش مصرف در کشورهای واردکننده، همگی می‌توانند اثر یک اختلال را کاهش دهند که واشنگتن عملا همه این راهبردها را در پیش گرفته و‌ به دنبال خلع سلاح استراتژیک ایران است.برای نمونه، EIA برآورد کرده است که خطوط لوله عربستان سعودی و امارات متحده عربی در مجموع ظرفیت‌هایی برای دور زدن هرمز دارند؛ هرچند این ظرفیت‌ها به اندازه‌ای نیست که بتوانند تمام حجم عبوری از تنگه را جایگزین کنند.پس هرمز یک اهرم بسیار قدرتمند است، اما یک «کلید کنترل مطلق بازار جهانی نفت» نیست.

*قمار ایران با تنگه هرمز*

در طرف مقابل، ایران نیز می‌داند که قدرت آن صرفاً در تعداد موشک‌ها یا پایگاه‌های نظامی خلاصه نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ایران، موقعیت جغرافیایی آن است.ایران در شمال تنگه هرمز قرار گرفته و هرگونه تهدید علیه امنیت این آبراه می‌تواند بلافاصله بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.بنابراین، اگر واشنگتن تلاش کند با حملات مستمر، توان موشکی و نظامی ایران را کاهش دهد، تهران نیز می‌تواند تلاش کند هزینه اقتصادی و ژئوپلیتیکی جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد. این همان جایی است که جنگ از میدان نبرد وارد بازار انرژی می‌شود.آمریکا تلاش می‌کند هزینه نظامی ایران را افزایش دهد؛ ایران تلاش می‌کند هزینه اقتصادی و امنیتی حضور آمریکا در منطقه را افزایش دهد.آمریکا از برتری هوایی، دریایی و تحریم استفاده می‌کند؛ ایران از جغرافیا، موشک، پهپاد، جنگ نامتقارن و تهدید خطوط انرژی. در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر این نیست که «چه کسی یک نبرد را می‌برد؟»سؤال اصلی این است: کدام طرف زودتر از ادامه جنگ خسته می‌شود؟

دکترین پیش‌دستانه؛ وقتی دفاع به حمله تبدیل می‌شود!

در روزهای اخیر، نشانه‌هایی از حرکت ایران به سمت رویکردی تهاجمی‌تر و پیش‌دستانه نیز دیده شده است.معنای این تغییر بسیار مهم است.

در یک دکترین صرفاً دفاعی، کشور منتظر می‌ماند تا مورد حمله قرار گیرد و سپس پاسخ دهد.اما در دکترین پیش‌دستانه، اگر یک تهدید به مرحله‌ای برسد که از نگاه فرماندهی نظامی «قریب‌الوقوع» یا «غیرقابل تحمل» تلقی شود، حمله به منبع تهدید می‌تواند پیش از وقوع حمله اصلی انجام شود.

گزارش‌های اخیر درباره حملات ایران به اهداف مرتبط با حضور نظامی آمریکا در اردن و همچنین تهدید علیه نیروها و شناورهای آمریکایی را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ یعنی تلاش برای افزایش عمق عملیاتی و ایجاد این پیام که حمله به ایران الزاماً محدود به جغرافیای ایران باقی نخواهد ماند.این تغییر، البته یک شمشیر دولبه است.زیرا هرچه دامنه پاسخ‌ها گسترده‌تر شود، احتمال تبدیل جنگ کنترل‌شده به جنگ منطقه‌ای نیز بیشتر خواهد شد.

جنگ اقتصادی؛ جبهه‌ای که قربانی اصلی آن مردم‌اند

در نهایت، شاید مهم‌ترین تفاوت این جنگ با جنگ‌های کلاسیک، جبهه‌ای باشد که کمتر دیده می‌شود: اقتصاد مردم.تحریم، محدودیت تجارت، اختلال در واردات و صادرات، افزایش هزینه حمل‌ونقل، کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینه کالاهای اساسی، مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد.حتی اگر هدف تحریم‌ها تغییر رفتار حکومت باشد، هزینه اولیه آن الزاماً توسط ساختار سیاسی پرداخت نمی‌شود؛ بخش مهمی از آن می‌تواند به جامعه منتقل شود.نمونه‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که فشار بر تجارت دریایی در ایران چگونه می‌تواند فعالیت اقتصادی بنادر و کسب‌وکارهای وابسته به تجارت را مختل کند. گزارش‌های اخیر از کاهش شدید فعالیت در بندر شهید رجایی و آسیب به مشاغل محلی در پی تشدید محدودیت‌های اقتصادی و دریایی حکایت دارد. به همین دلیل، جنگ اقتصادی اگر طولانی شود، می‌تواند به اندازه جنگ نظامی تعیین‌کننده باشد.

برنده واقعی چه کسی خواهد بود؟

در چنین جنگی، پیروزی الزاماً به معنای اشغال خاک یا سقوط یک پایتخت نیست.

ممکن است آمریکا بتواند بخش قابل توجهی از زیرساخت‌های نظامی ایران را منهدم کند، اما اگر نتواند تهران را به پذیرش خواسته‌های سیاسی خود وادار کند، به هدف نهایی نرسیده است.از طرف دیگر، ایران نیز ممکن است بتواند با تهدید تنگه هرمز، حمله به پایگاه‌ها و افزایش هزینه‌های امنیتی آمریکا، هزینه جنگ را بالا ببرد؛ اما اگر اقتصاد داخلی در اثر فشارهای طولانی‌مدت فرسوده شود، این موفقیت نظامی لزوماً به پیروزی راهبردی تبدیل نخواهد شد.

اینجاست که تفاوت پیروزی تاکتیکی و پیروزی راهبردی خود را نشان می‌دهد.ممکن است یک طرف در یک روز چندین پایگاه را منهدم کند و طرف دیگر چندین کشتی را از مسیر خارج کند؛ اما هیچ‌کدام الزاماً جنگ را نبرده‌اند.

*نتیجه‌گیری؛ خطرناک‌ترین سناریو، جنگی است !که هیچ‌کس نمی‌خواهد تمامش کند 

آنچه امروز در منطقه شکل گرفته، بیش از آنکه یک مسابقه برای «ضربه نهایی» باشد، یک مسابقه برای تحمل‌پذیری است.آمریکا می‌خواهد نشان دهد که می‌تواند بدون ورود به جنگ تمام‌عیار، توان نظامی ایران را مرحله‌به‌مرحله فرسوده کند.ایران می‌خواهد نشان دهد که می‌تواند با استفاده از جغرافیا، موشک، پهپاد و تنگه هرمز، هزینه حضور آمریکا در منطقه را آن‌قدر بالا ببرد که ادامه جنگ برای واشنگتن نیز دشوار شود.اما یک واقعیت تلخ در این میان وجود دارد:جنگ فرسایشی زمانی خطرناک‌تر از جنگ تمام‌عیار می‌شود که هیچ‌یک از طرفین احساس نکند هنوز شکست خورده است.در چنین شرایطی، هر حمله می‌تواند «پاسخ»تلقی شود، هر پاسخ می‌تواند «اقدام پیش‌دستانه» نامیده شود و هر اقدام پیش‌دستانه می‌تواند حمله بعدی را توجیه کند.و این همان چرخه‌ای است که جنگ را زنده نگه می‌دارد.بنابراین، شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که چه کسی قدرت بیشتری برای ادامه جنگ دارد؛ بلکه این باشد که چه کسی زودتر به این نتیجه می‌رسد که ادامه جنگ ، هزینه اش بسیار بیشتر از عقب‌نشینی است.چرا که در جنگی که با «چمن‌زنی» ادامه پیدا می‌کند، ممکن است هر روز بخشی از زمین دشمن کوتاه شود؛ اما اگر کسی به فکر پایان دادن به چرخه نباشد، در نهایت ممکن است کل زمین منطقه به میدان نبرد تبدیل شود و یا جنگ تمام عیاری شکل بگیرد که ویرانی اش زندگی میلیون ها انسان در منطقه را به خطر بیاندازد و به تبع آن ، آثارش دامن گیر تمامی جامعه جهانی شود.

 سید ابراهیم دادگر



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش