یاداشت
گفتگو و گزارش

در سوگِ غریبه ای که از آنِ ما نبود

حسینِ پناهی به یادبودِ ما نیاز ندارد. نامِ او در جهانِ ادب و سینما درخشیده است. اما ما، این استانِ بی حاصل، که هویت اش را در گم گشتگیِ روزمره جستوجو میکند، بیش از هر چیز به او نیاز داریم.

در سوگِ غریبه ای که از آنِ ما نبود

 

یادواره برپاست، یک بنر و چند جمله دست چین شده از او، با حضورِ اهالی فرهنگ و احتمالا  مدیرانِ اسبق، سابق  و کنونی اما پیش از آنکه قدم در این محفلِ خاکی بگذارند، چه خوب است از خود بپرسند: چرا در زادگاهِ او، در سوقِ یا  دهدشت، حتی یک کوچه به نامِ این حسین پناهی نیست؟ چرا در مرکزِ استان، هیچ هیچ دیواری و نمادی یادآورِ عبورِ او از این خاک نیست؟

شاید پاسخ در خودِ آن روزهایِ آخر نهفته است؛ روزهایی که حسینِ پناهی، آن شاعرِ تنهایِ ترانه هایِ تلخ، در تنهاییِ محض می سوخت. در دورانِ حیات اش، او برایِ این استان، غریبه ای بیش نبود. صدای اش را نمی شنیدند، شعرش را نمیخواندند، و هنرش را در آیینه یِ بی تفاوتیِ محلی، کمرنگ میدیدند.

 امروز نه فیلمی از زندگیِ پر رمزو رازِ او ساخته می شود، نه اتفاقیِ ملی در خورِ شأنِ یک هنرمندِ بین المللی رخ میدهد. چه کنایه یِ تلخی! او که آثارش به بیش از سی زبانِ زنده یِ دنیا ترجمه شده، اینجا، در دیارِ خود، بی نشانه مانده است!

آری، حسینِ پناهی به یادبودِ ما نیاز ندارد. نامِ او در جهانِ ادب و سینما درخشیده است. اما ما، این استانِ بی حاصل، که هویت اش را در گم گشتگیِ روزمره جستوجو میکند، بیش از هر چیز به او نیاز داریم. به نامی که میتواند خیابان هایِ بی روحِ ما را شعری کند، و دلهایِ غبارگرفتهٔ ما را به نغمه ای از جنسِ تنهاییِ شیرین ش گره بزند. کاش مدیران، پیش از حضور در این یادواره، به جایِ گل بر سرِ مزار، پاسخی برایِ این پرسش بیابند: چرا هنوز، حسینِ پناهی در زادگاه ش، یک غریبهِٔ آشناست؟

کلمات کلیدی



نظرات پس از تایید انتشار خواهند یافت
کاربر گرامی نظراتی که حاوی ناساز، افترا و هر گونه بی حرمتی باشند منتشر نخواهند شد.

ارسال نظر




نظرات ارسالی 0 نظر

شما اولین نظر دهنده باشید!

یاداشت
گفتگو و گزارش